پخش زنده
امروز: -
دو استان، دو شهر و یک سلول تاریک در عراق؛ روایتی از رفاقتی که در دل اسارت شکل گرفت و تا امروز ماندگار است.
به گزارش خبرگزاری صدا و سیمای مازندران، در تقویم رفاقت، بعضی پیوندها با خون و رنج بسته میشوند. دو استان، دو شهر و یک سلول تاریک در عراق؛ جایی که قزوین و مازندران، نه از مسیر جادهها، که از مسیر صبوری و ایمان به هم رسیدند. جعفر مزیدها، آزاده سرافراز دفاع مقدس از بهشهر، روایتی شنیدنی از این پیوند ناگسستنی دارد.
از استخبارات بصر تا اردوگاه؛ شکنجه و مقاومت
جعفر مزیدها در گفتوگو با خبرنگار صداوسیما، با اشاره به روزهای سخت اسارت، گفت: پس از دستگیری، به استخبارات منتقل شدیم. در استخبارات بصره، شکنجههای شدیدی بر ما تحمیل شد؛ تا جایی که حتی شعارهای صدام را به ما تحمیل کردند. اما روحیه مقاومت و ایمان، هرگز از ما گرفته نشد.
سید آزادگان؛ مدرسهای در دل اردوگاه
مزیدها با اشاره به حضور حاج آقای ابوترابی، سید آزادگان از قزوین، در کنار دیگر آزادگان مازندرانی، گفت: این توفیق بزرگ نصیب ما شد که پنج نفر (ابوترابی، اسدالله جلیلی، محمدتقی صباغی و مزیدها) تا آخر اسارت با هم بودیم و با هم غذا میخوردیم.
وی افزود: سید آزادگان فقط یک اسیر نبود؛ او یک مدرسه بود که حتی فرماندهان عراقی را به سکوت و تفکر واداشت. افسران ارشد عراقی که بهدلیل مدال شجاعت از سوی صدام نشان دریافت کرده بودند، تحت تأثیر اخلاق و رفتار حاج آقا قرار میگرفتند. او با این افسران ارتباطی ملایم ایجاد میکرد، با آنها قدم میزد و برایشان قرآن و نهجالبلاغه تفسیر میکرد.
الگویی از استقامت و ولایتمداری
جعفر مزیدها با تأکید بر ویژگیهای برجسته حاج آقای ابوترابی، گفت: او الگویی از استقامت بود که به ما آموخت چگونه در قلب تاریکی، چراغ ایمان را روشن نگه داریم. حاج آقا مطیع رهبر بود و ولایتمداریاش بینظیر بود. از سوی دیگر، او خداباور بود و یک سال را همسلول و همسنگر ما بودیم.
مزیدها با اشاره به اعتراف افسران عراقی، ادامه داد: آنها میگفتند «انتم ایران صغیر»؛ یعنی شما ایران کوچک را در اردوگاهها به وجود آوردید. این جمله، نشان از تأثیر عمیق فرهنگ ایثار، مقاومت و ولایتمداری آزادگان ایرانی بر دشمنان داشت.
گزارش از مهدی حسن پور